تکه هایش را به لب می گزد مرضت
- بچرخ:بچرخ تایر که ابر هم خوردنی نیست
بازی را بد فهمیده ای
گه کرده همه چیز در فراورده های -بیخیال-
سکوت را که بشکنی
-پایت را لیز بده که بشکن می زنند خروسها در دستم
و مغزش را هی به نعل می کوبد
آلزایمر زنی مشکوک
سکوت را که بشکنی
تکه هایش را به هم می بافد مرضت.