شعر ۲
۱- لبریز از هزار چلچله
چله گاه چادر سیاه چشیدن
مرگ
در چه پایه ای است
که اختلال حواس من
وجه شکست بودن یا نبودن
مساله این نیست
تو کاسه لبریز بودنی
در مغزهای گر گرفته ما
۲ - دوران گرفته قوطی ودکا
در مشجر چشمهاش
بنوش
ابدیت چا خوش کرده
در چاک پستان قله های وحش
۳- بوق ممتد تردید
نحس نردبان را
پله
پله
فرو می چکد
پتیاره ها در کار آذین بستن شهرند
به همایش ما خوش آمدید.
شعر ۳
پرواز؟
پرنده اگر که دلخوش بود
تن به دیوار آسمان نمی کوبید.
شعر ۴
هی پایه گذار ترک های لعنتی
- الک را آویزان تیک تاک های وار رفته می کنی و
آدمک قدم رو
- تپه را دور می زنیم
رد را به پا می دوزیم و
پیاده ها به پیش
- خاک را تو وصله کن
ما که تاب می خوریم
کلاف بسته می شود.
شعر ۵
برخورد جهش ساز خطوط موازی
در مستطیل سرد سنگ
- زیزاگ مگس پشت چت های غریزی
گیر کرده میان خط لایه ها
شوکه می شوی
عق بزن
پس بده تصویر اول را روی دایره
که گرداب حل همه معادله هاست.