یک کار مال دو ماه پیش را می زنم امید دارم لذت ببرید.
چشم به گاوی داده بودم
تا خود دیگری را میان کوه
مااااااغ کند.
کجای این نیست
چهار زانو زده ام که روزها را
نمی دانم و بهرحال
یکی میان بیابان مرا
تیر می کند
زیر نعره ی کبکها
نعره باش! میان برهوت
از پشت خودهای قبلیت مرا
زوزه کن تا صدایت را توی ماهواره ببینم
من خروسی هستم
جا مانده از بال زدنهای دیروزت
روی سیاله ی ماه
چشم به گاوی بده! پیشانی سفید
من روزها را می خوابم و
بهرحال تو را خوب می دانم
از لابلای این گرانس نیم خورده
...هنوز هم میان تو نشسته ام
پیشانی به گاوی بده ! چشم سفید
تا این خوراک را توی دهانت بجنبانی و
خوب مااااغ کنی.